الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

392

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بايد كه در صيانت تن خود باشى از گرسنگى و تشنگى مهلك به نان و آب خوردن ، و از گرمى و سردى مهلك به لباس و مسكن . پس بر قدر ضرورت اقتصار نمايى و قصد تلذذ نكنى ، بلكه قصد قوّت گرفتن بر طاعت خداى كنى . پس آن مناقض زهد نباشد ، بلكه شرط زهد بود . و اگر گويى چاره نيست از آن كه به خوردن در وقت گرسنگى لذت يابم . بدان كه آن زيان ندارد ، چون قصد تو لذت گرفتن نباشد . چه كسى كه آب خنك خورد لذت يابد [ 296 ] و حاصل آن زوال تشنگى باشد . و در قضاى حاجت هم راحت است ، و ليكن چون آن نزديك او مقصود نباشد و به قصد مطلوب نبود ، دل بدان منصرف نشود . چه آدمى باشد كه در قيام شب به نسيم سحر و آواز مرغان راحت يابد ، و ليكن چون به قصد براى اين استراحت موضعى نطلبد ، پس آن چه از آن بى قصد او به دو رسد زيان ندارد . و در خائفان كسى بود كه موضعى طلبيدى كه نسيم سحر به دو نرسيدى ، از بيم آن كه بدان راحت يابد و دل او با آن انس گيرد ، پس او با دنيا انس گيرد ، پس او را انسى باشد با دنيا ، و نقصان انس با خداى به اندازهء انس باشد به غير خداى . و براى آن داود طايى خمى شكسته داشت كه آب او در آن بودى ، و آن را از آفتاب بر نداشتى و آب گرم بخوردى ، و گفتى كه كسى كه لذت آب خنك بيابد مفارقت دنيا بر وى گران آيد . پس اين ترسهاى احتياط كنندگان است . و حزم در آن همه احتياط است ، چه آن اگر چه دشوار است ، مدت آن اندك است . و احتما « 134 » در مدت اندك براى تنعم ابد گران نيايد بر اهل معرفت كه نفس خود را به سياست شرع قهر كنند و به عروهء « 135 » يقين اعتصام « 136 » نمايند در معرفت ضديتى كه ميان دنيا و دين است . بيان تفصيل زهد در آن چه از ضرورات حيات است ( 1 ) بدان كه آن چه مردمان در آن حريص‌اند دو قسمت است : يكى فضول ، دوم مهم . فضول چون اسبان نيك مثلا ، چه آدمى آن را بپرورد تا برنشيند و « 137 » بر پياده رفتن قادر است . و مهم چون خوردن و آشاميدن . و ما تفصيل أصناف فضول نتوانيم ، چه آن منحصر نيست . و مهم ضرورى منحصر است . و در مهم نيز فضول راه يابد ، در مقدار و جنس و اوقات آن . پس چاره نباشد باز به بيان وجه زهد در آن . و مهمات شش است : طعام ، و لباس ، و خانه ، و متاع آن ، و عيال ، و مال . و جاه براى غرضهاى اين شش طلبيده شود ، و اين شش از جملهء آن است . و معنى « جاه » و سبب دوستى خلق آن را و كيفيت احتراز از آن در « كتاب ذم ريا » از « ربع مهلكات » ياد كرده‌ايم . و اما اكنون بر بيان اين

--> ( 134 ) احتما ، پرهيز كردن . ( 135 ) عروه ، دستاويز ، آن چه بر آن اعتماد گردد . ( 136 ) اعتصام ، چنگ در زدن ، متوسل شدن . ( 137 ) در حالى كه .